شخصیتها یکی از مهمترین عناصر حیاتی داستانها هستند. هیچ فکر کردهاید که چطور بدون آنها داستانها را دنبال میکردیم؟ به چه چیز یا چه کسی امید میبستیم؟ احساسات ما کجا با داستان ارتباط پیدا میکرد؟ شخصیتها قلب و روح نوشتههای خلاقانه هستند. بهعنوان یک نویسنده، مهم است که با شخصیتهایمان وقت بگذرانیم و واقعاً آنها را بشناسیم. معرفی یک شخصیت جذاب راه مطمئنی است که میتواند مثل انداختن قلاب، خواننده را درون داستان گیر بیاندازد. لازم نیست همۀ اطلاعات دربارۀ شخصیتمان را فوراً افشا کنیم و در داستان بگنجانیم؛ چون خواننده از خواندن بیش از حد پیشینهها خسته میشود. با صرف زمان، کمکم دستمان میآید که چه اطلاعاتی را باید پنهان کنیم و کدام را برای خواننده بازگو کنیم.
نقش قهرمان
درست است که بدون یک شخصیت اصلی جذاب، خوانندهها ممکن است علاقه به داستان را از دست بدهند و قهرمان نقش کلیدی را بازی میکند؛ اما فراموش نکنید علاوهبر قهرمان برای پرورش دیگر شخصیتهای داستانتان هم به اندازۀ کافی وقت بگذارید. اگر شخصیتمان را با جزییات بیان نکنیم، خوانندهها ممکن است لزومی برای پیگیری ماجراهای داستان نبینند؛ چون نمیتوانند با آنها ارتباط عاطفی برقرار کنند و این ارتباط عاطفی بین خواننده و شخصیتها مهم است. تا حد امکان به شخصیتتان عمق بدهید. سعی کنید درون فکرشان را به دست بیاوردید و از همۀ زوایا آنها را بشناسید. هر چه بیشتر دربارهشان بدانید، جذابتر میشوند.
جزئیات ظریفتر
اگرچه توضیحات ظاهری شخصیت، تصویری از او به خواننده ارائه میدهد؛ اما گاهی اوقات جزئیاتِ ظریفتر است که میتواند کار را تمام کند. جزئیات ریزتر و نامحسوس میتواند شخصیتهای ما را واقعی جلوه دهد. شخصیتی را تصور کنید که همیشه چهرهای پر از آرایش دارد. شاید از نظر توصیف جزئیات بیاهمیت به نظر برسد؛ اما میتواند مهمتر از آن چیزی باشد که ما تصور میکنیم؛ مثلاً میتواند نشان دهد که شخصیت ما اعتمادبهنفس کمی دارد. شخصیتی را تصور کنید که خنداندن او بسیار سخت است. ممکن است در ظاهر آدم بدخلقی تعبیر شود؛ اما شاید معنای عمیقتری داشته باشد. شاید اتفاقی در گذشته او افتاده است که هنوز هم او را تحت تأثیر قرار میدهد. در مورد چیزهای عجیب و غریبی فکر کنید که میتواند جذابیت را بالا ببرد؛ ویژگیهایی که خوانندگان میتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. به یاد داشته باشید چیزهایی که غیرمستقیم بیان شود، بهتر در ذهن خواننده برجسته میشود. جزئیات مهماند و اگر ما بتوانیم جزئیات را به جای اینکه بگوییم نشان دهیم، تأثیر بیشتری خواهند داشت.
هدفها و انگیزهها
بسیاری از داستانهای ما به انگیزههای شخصیت بستگی دارند. طرح داستان معمولاً حول محور چیزی است که شخصیت ما به دنبال آن است و برای آن تلاش میکند. به همین دلیل، بسیار مهم است که زمان لازم را برای شناخت انگیزه و هدف شخصیت صرف کنید. از خود بپرسید چه چیزی او را به حرکت درمیآورد؟ آیا در تلاش برای جبران چیزی است؟ آیا با چیزی مبارزه میکند؟ به چه چیزی اعتقاد دارد؟ هرچه بتوانید به سؤالات بیشتری در مورد شخصیت خود پاسخ دهید، وجود آنها کاملتر و دقیقتر خواهد شد.
ما باید شخصیتهایمان را تا حد امکان باورپذیر و بهیادماندنی و واقعی کنیم. اما چگونه می توانیم این کار را انجام دهیم؟
چند نکته که برای طراحی شخصیت میتوانید امتحان کنید:
1.زندگینامه
برای شخصیتهای برجستۀ داستانتان زندگینامه بنویسید و روی جزئیات آن کار کنید. وقتی آنها را به تصویر میکشید، چه قیافهای دارند؟ میتوانید از بعضی سایتها کمک بگیرید؛ البته ممکن است نخواهید به آن پایبند باشید اما میتواند شروع خوبی برای پرکردن پروفایل شخصیتتان باشد.
2. نامهها
از طرف شخصیتتان برای خود یا برای دیگر شخصیتهای داستان نامه بنویسید. خودتان را جای او قرار دهید. این کار واقعاً به شناخت شما کمک خواهد کرد. با قرار دادن خودتان به جای شخصیت میتوانید خصوصیات و خلقوخو یا گذشتهای را کشف کنید که قبلاً دربارهاش فکر نکردید.
3. اصالت
یکی از استراتژیهایی که میتوانیم از آن استفاده کنیم، الگوبرداری از زندگی خودمان برای شکل دادن به زندگی شخصیتمان است؛ اما سعی کنید در این کار زیادهروی نکنید. اگر به شخصیتمان هویت بدهیم و هویتی ابتکاری و اصیل برای او طراحی کنیم، برای خوانندهها جالبتر و فریبندهتر خواهد بود و واقعیتر به نظر خواهد رسید.
4.نوشتن سؤالجوابهای کوتاه
یکی از بهترین راهها برای شناخت بیشتر و بهتر شخصیت داستان، طرح سؤال و دادن جوابهای کوتاه به آن است. این سؤال و جوابها میتوانند کمک کنند که ما به درون ذهن شخصیتها برویم و بفهمیم که آنها چطور فکر میکنند. بهویژه زمانی که احساس میکنیم گیر کردهایم، این پاسخها میتواند به باز کردن گره کمک کنند.
5.استفاده از تجربیات خودمان در مطالعه
برگردید به کتابهایی که تابهحال خواندهاید. آیا تابهحال به شخصیتی علاقه داشتهاید؟ این شخصیتها چه صفاتی داشتهاند؟ چرا به آنها علاقه داشتهاید؟ وقتی دقت کنیم به شخصیتهایی که به آنها علاقه داشتهایم، میتوانیم برای شخصیت داستان خودمان از آنها الهام بگیریم.
6. عجله نکنید
خلق شخصیتی که واقعی و باورپذیر باشد، قطعاً دلهرهآور و گاهی خستهکننده است؛ پس عجله نکنید!
7. از چیزهای کوچک شروع کنید
وقتی به شخصیتی که میخواهید بسازید فکر میکنید، هر چیزی را که به ذهنتان میرسد یادداشت کنید. همۀ ریزهکاریها از نحوۀ سلام کردن آنها تا خانوادهشان بسیار مهم است. همانطور که شروع به اضافه کردن جزئیات بیشتر می کنید، تصویر واضحتر میشود.
چه نوع شخصیتی می خواهید خلق کنید؟
به عنوان مثال میتوانید با یک کلمه شروع کنید، مانند «بیرحم» یا «خجالتی». همین یک کلمه میتواند پایهای عالی برای رشد شخصیت شما ایجاد کند. پرسیدن چند سؤال ساده میتواند به این روند کمک کند. از این طریق شما ایدۀ قویتری دربارۀ این شخص دارید: چگونه صحبت میکند؟ جملاتش کوتاه است یا بلند؟ آیا غر میزند و لکنت دارد یا با صدای بلند و مطمئن حرف میزند؟ چه لحنی دارد؟ هر چیز جزئی حتی در مورد نحوۀ سلام کردن؛ مثلاً سلام میگوید یا سلام علیکم یا ساملکم. در بیکاری چه میکند؟ آیا بی خیال، دستش را در جیبش میکند و سوت میزند و یا بیقرار قدم میزند؟ شاید هم ناخنش را میجود. عادت دارد با مشکلات دستوپنجه نرم کند یا با خودش غر بزند؟ چه نوع خانوادهای دارد؟ سؤالاتی از این دست در ابتدا ممکن است پیشپاافتاده به نظر برسند؛ اما وقتی با هم ترکیب شوند، همۀ خصلتهای یک فرد را تشکیل میدهند و شخصیت را واقعیتر میکنند؛ حتی ممکن است برای داستان و طرح شما ایدههایی به شما بدهند.
پرورش شخصیت
هنگامی که نقطه شروعی برای خلق شخصیت داشتید، میتوانید کمکم به آن شکل بدهید. راههای زیادی برای این کار وجود دارد و اینکه کدام روش را انتخاب میکنید بستگی به این دارد که چه نوع نویسندهای هستید.
اگر شما نویسندۀ «معمار» هستید که دوست دارید همه چیز را از قبل برنامهریزی کنید و همۀ جزئیات را ترسیم کنید، نوشتن شرححال و گذشتۀ کامل شخصیت تا نقطهای که داستان شما شروع میشود، میتواند ایدۀ خوبی باشد. فرصت خوبی است که به وضعیت خانواده و دوستان دوران کودکی شخصیت فکر کنید، به اینکه چه نوع تربیتی داشتهاند و چه اتفاقات کلیدی در درازمدت بر این شخصیت تأثیر گذاشته است. در نظر گرفتن این موارد ممکن است بر رفتار آنها در داستان و عکسالعملی که نسبت به شخصیتهای دیگر داستان از آنها سر میزند تأثیر بگذارد؛ بنابراین آنها را در نظر داشته باشید. همه ما پیشینهای داریم؛ شخصیتها هم هرکدام گذشتهای دارند. حتی اگر برخی از آنها صفحه را پر نکنند، به شما کمک میکنند شخصیتها را با عمق بسازید.
اگر خود را نویسندۀ «باغبان» میبینید و ترجیح میدهید که بذر یک ایده را برای تماشای رشد آن بکارید، ممکن است تنها صحنۀ آغازین یا ایدۀ پایان را در ذهن داشته باشید. شخصیت خود را در این صحنه قرار دهید و ببینید چه اتفاقی میافتد. برخی از نویسندهها اجازه میدهند تا شخصیتها به طور طبیعی کار خودشان را انجام دهند، این روش به ما این امکان را میدهد تا بسیار آسانتر آنها را پرورش دهیم.
اما بیشتر نویسندهها خود را جایی در میانۀ این دو روش میبینند. هرکدام را که ترجیح میدهید انتخاب کنید؛ اما توصیۀ من این است که هر دو روش را امتحان کنید. ترکیبی از این دو حتی ممکن است هنگام نوشتن شما را شگفتزده کند. توجه داشته باشید که شخصیت شما واقعاً در حال شکلگیری است و نمیدانید از او چه انتظاری باید داشته باشید!
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارید!