معرفی فیلم

5
353 بازدید
🔗 کپی لینک
mov_23232_1-b

(زهرا رشیدی)

سفر، اگر همان مقصد همیشگی نباشد، تمرین کم‌نظیری برای خارج شدن از منطقۀ امنمان به حساب می‌آید و مداومت بر آن، دیوارۀ تنومند این منطقه را نازک و نازک‌تر می‌کند. دیدن آثاری که به موضوع سفر می‌پردازند نیز، چراغ‌قوه‌ای کوچک دستمان می‌دهد تا مسیر را روشن‌تر کند. در این شماره، چند نمونه از این چراغ‌قوه‌های کوچک را معرفی می‌کنیم.

1. به سوی طبیعت وحشی (Into the wild 2007)

نویسنده وکارگردان: شان پن

اگر شما هم آرزوی رها شدن از تمام قیدوبندهای دست‌وپاگیر و استشمام رایحۀ مطبوع طبیعت را دارید، تماشای «به دل طبیعت وحشی» شاید یک قدم شما را به جلو هل دهد. کریستوفر کندلز از آن جوان‌های یاغی است که بعد از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه اوموری، آن هم با رتبۀ ممتاز‌، تمام دارایی بیست‌وچهار هزار دلاری‌اش را می‌بخشد، نامش را به الکساندر ترومپ تغییر می‌دهد و با یک کوله‌پشتی راهی آلاسکا می‌شود؛ در حالی‌که می‌توانست تحصیلاتش را در دانشگاه هاروارد ادامه دهد. «امیل هرش» نقش این جوان دمدمی مزاج را بر عهده دارد؛ جوانی که به قول خودش یک سوپر ولگرد است. شان پن این فیلم را بر اساس کتابی پر فروش به همین نام، به قلم «جان کراکوئر» ساخته است؛ کتابی که زندگی واقعی کریستوفر کندلز را روایت می‌کند.

الکساندر برای خلاصی از کریستوفر، تمام چیزهایی را که برای او ردی از زندگی گذشته دارند، از جمله کارت‌های شناسایی، پلاک ماشین و حتی همان چند اسکناس باقی‌مانده‌اش نابود می‌کند. او در طی این سفر با آدم‌ها و موقعیت‌هایی روبه‌رو می‌شود که به زندگی‌اش شکل می‌دهند. تجربه‌هایی که در زندگی شهری هیچ‌گاه فرصت رویارویی با آنها را نداشت؛ از جدال با حیوانات بر سر غذا تا گذشتن از سکه‌ای که تمام دارایی‌اش است. پایان درخشان فیلم تا مدت‌ها ذهنتان را مشغول خودش خواهد کرد.

2. بالا (UP 2009)

نویسندگان: پیت داکتر، باب پیترسون و تام مک‌کارتی

کارگردانان: پیت داکتر و باب پیترسون

«بالا» از آن انیمیشن‌های خوش‌ساخت والت‌دیزنی در ژانر کمدی-درام است. ماجرای پیرمرد غرغرویی به‌نام «کارل» روایت می‌شود که تا آخرین لحظات مرگ همسرش نتوانسته آرزوی او را برآورده کند. آرزویی که با درآمد بادکنک‌‌فروشی کارل هرگز امکان نداشت محقق شود؛ آرزوی سفر به جنوب آمریکا و دیدن «آبشار بهشت». غم از دست دادن همسرش «الی» آن‌قدر برای کارل سنگین است که تصمیم می‌گیرد آخرین آرزوی او را برآورده کند. به همین خاطر هزاران بادکنک رنگی را به خانه وصل می‌کند و بدون این‌که پایش را از آن بیرون بگذارد به سمت آبشار بهشت حرکت می‌کند. «راسل» بازیگوش نیز ناخواسته هم‌سفر کارل می‌شود. تقابل دو مرد 78 ساله و 9 ساله در طی این سفر پرماجرا، موقعیت‌های جذابی را خلق می‌کند که بچه‌ها را پای آن میخ‌کوب می‌کند. (گوش‌تان را بیاورید؛ منِ سی ساله را هم میخ‌کوب کرد!)

«بالا» در مراسم اسکار سال 2009 حسابی گردوخاک به‌پا کرد؛ پنج نامزدی به‌دست آورد و برندۀ دو اسکار شد. سازندگان این فیلم دست روی احساسات عمیق انسانی می‌گذارند و آن را مایۀ رستگاری می‌دانند. فرقی هم نمی‌کند این عشق بین کارل و الی باشد یا از نوع پدرپسری‌اش بین کارل و راسل.

3. شعله‌ور (1396)

نویسندگان: حمید نعمت‌الله، هادی مقدم‌دوست

کارگردان: حمید نعمت‌الله

شعله‌‌ور داستان نمود حسادت و جنون در یک مرد است. ماجرای مردی میان‌سال به نام فرید با بازی بی‌بدیل «امین حیایی» است که نه در نقش همسر، آبی از او گرم شده، نه در نقش پدر و نه حتی در نقش پسر. آدمی که ناکامی‌های کوچک و بزرگش روی هم تلنبار شده و حالا عقده و کینه سراسر وجودش را گرفته و باعث پرورش افکار مالیخولیایی در او شده است.

فرید همراه همکارانش عازم یک سفر کاری است؛ اما در پی دعوایی با مدیرش در فرودگاه، سفر کاری لغو می‌شود و سر از زاهدان درمی‌آورد. او با این سفر می‌‌خواهد از خودش و هرآنچه که هست فرار کند تا زندگی تازه‌ای را شروع کند. این فرار در معرفی خودش به عنوان تاجر به دختری زاهدانی به اوج خودش می‌رسد.

در پی اتفاقاتی پسر فرید (دارا حیایی) در زاهدان به او می‌پیوندد؛ اما قهرمانش می‌شود مصطفی، هم‌کلاسی قدیمیِ فرید. می‌توانید حس‌ و حال فرید را حدس بزنید؟! آسمان برای او در تهران و زاهدان یک رنگ داشت و چه بسا در زاهدان سیاه‌تر هم بود. قرار بود سفر فرید مثل آبی روی آتش باشد؛ اما او را شعله‌ورتر کرد.

4. زیر آفتاب توسکانی (Under The Tuscan sun 2003)

نویسنده و کارگردان: آدری ولز

با دیدن این فیلم دلم می‌خواست همین الان باروبندیلم را جمع کنم و به ایتالیا بروم؛ اما خب مسائل اقتصادی هوسم را در نطفه خفه کرد. علاوه بر صحنه‌های شگفت‌انگیز از طبیعت ایتالیا و توسکانی، بازی درخشان «دایان لین» در نقش «فرانسیس مایز» یکی دیگر از جذابیت‌های فیلم است. ادری ولز این فیلم را بر اساس خاطرات فرانسیس ساخته است. فیلم، داستانِ نویسنده و منتقد مشهور آمریکایی است که حتی موفقیت‌های کاری‌اش هم نتوانسته سرپوشی بر غم جدایی ناگهانی از همسرش بگذارد. به همین خاطر دوستانش به او پیشنهاد می‌دهند تا طی سفری ده روزه به ایتالیا و توسکانی، استخوانی سبک کند. طی این سفر، آن‌قدر مجذوب توسکانی می‌شود که ویلایی قدیمی در این شهر می‌خرد و با کمک همسایگان ایتالیایی‌اش اقدام به بازسازی آن می‌کند. این می‌شود شروعی دوباره برای زندگی پس از طلاقش. شروعی که لازمه‌اش برای فرانسیس، تجربۀ تنهایی و فاصله گرفتن از زندگی شهری بود. تجربه‌ای که شاید بتوان گفت صرفا با سفر محقق می‌شد.

5 .کاپیتان شگفت انگیز (Capitan Fantastic 2016)

‌نویسنده و کارگردان: مت راس

اشتباه نکنید! این فیلم برخلاف اسمش هیچ ربطی به فیلم‌های ابرقهرمانی و بلاک باستری ندارد. یک کمدی-درام واقعی به کارگردانی «مت راس» است. فیلم روایت‌گر خانواده‌ای با شش فرزند است. پدر و مادر این خانواده با بازی خیره کنندۀ «ویگو مورتسن» و «تین میلر» تصمیم می‌گیرند فرزندان خود را به دور از جامعۀ امپریالیستی آمریکا در دل طبیعت تربیت کنند. آموزش‌های این خانواده شامل صخره‌نوردی، شکار، مطالعۀ کتاب‌هایی در زمینۀ فلسفه، تاریخ، هنر، جامعه‌شناسی و سیاست است. اما در پی اتفاقی، گذر این خانوادۀ عجیب و غریب پس از یک دهه به شهر می‌افتد. تقابل این خانواده -که حالا می‌توان اسم جامعه را روی آن گذاشت- با دنیای شهری، صحنه‌های بی‌نهایت جذابی را رقم می‌زند که شما را تا انتها با فیلم همراه می‌کند. این فیلم بر خلاف سایر فیلم‌های پیرامون سفر که عمدتا موضوع آن‌ها پناه بردن به دل طبیعت است، روایتگر سفر به شهر و نحوۀ رویارویی خانواده‌ای بدوی با دنیای مدرن است؛ آدم‌هایی که ارتباط اجتماعی را بلد نیستند. کارگردان مزایا و معایب هر دو سبک زندگی را به خوبی به نمایش می‌گذارد و لذت تماشای یک فیلم خوب را به شما هدیه می‌کند.

5

امتیاز بدهید:

(2)

یک دیدگاه

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته‌هایی از همین پرونده
بهترین هیاهوی زندگی‌ام
تا جعبه‌بازی و دسته‌های پی‌اس‌فور را دست بچه‌ها می‌بینم، سکوت می‌کنم. وگرنه من‌کجا و اینکه بگذارم بچه‌ها پی‌اس‌فور بازی کنند، کجا.باید هیاهو‌ها،الم‌شنگه‌ها را در نطفه خفه‌کنم. 
پی‌اس‌فور
خرس کوچولوی دخترک
من و دوستانم پشت شیشه زندگی می‌کردیم. از آن جا می‌توانستیم پارک را ببینیم. و بچه‌هایی که تاب می‌خوردند و سرسره‌بازی می‌کردند.
خرس کوچولوی دخترک
انحراف از DNA
ویلای تابستانی مادربزرگ مادری‌‌ و خانه‌باغ مادربزرگ پدری‌ام، دیوار به دیوار بودند. برای همین مدام آن اطراف می‌پلکیدم، بیشتر از کوچه خودمان حتی.
قطار
از لابه‌لای برگ‌های کهنه‌ دفتر
 فریبا چفیه کوچکی را توی دستم گذاشت. برایم سوغات آورده بود. باز کردم. بوی تربت می‌داد. صورتم را نزدیک بردم و نفس عمیقی کشیدم.
هویزه