هیئت تحریریۀ محفل، بنا را بر این گذاشت که در شمارۀ سوم مجله به موضوع سوگ بپردازد. راستش من ابتدای امر مخالفت کردم، اما بعد فکر کردم شاید خیلی هم بد نباشد زمانی که پاندمی کرونا خنجرش را به نحوی به اکثرمان زده و از خجالت شرق و غرب عالم درآمده سوگ را بیشتر بشناسیم. آدمهایی را که رنج فقدان چشیدهاند در دل داستانهای واقعی ببینیم.
نزدیک به یک ماهی فرصت داشتم گزینههای روی میز را بررسی کنم و بهترین کتابها را از بین کتابهای روانشناسی، رمانهای پرفروش، داستانهای کوتاه و جستارهای روایی را که به نحوی با فقدان و سوگ گره خورده باشند معرفی کنم.
سوگ تجربۀ زیستهای است که اثرش را تا مدتها در عمیقترین حفرههای روح و جان انسان به جای میگذارد. حفرههایی که تا به آن مبتلا نشویم چهرۀ کریهشان را به کسی نشان نمیدهند. سوگ و مرگ ناشناخته و مرموز باقی میمانند تا زمانی که به تلخیشان مبتلا شویم. زمانی که درحال متلاشی شدن هستیم جملاتی شبیه «خدا صبرتان بدهد»، «خیلی ناراحت شدم وقتی فهمیدم»، «درک میکنم، خیلی سخته عزیزم» لافهایی بیش نخواهند بود. هیچکس نمیتواند درد حفرههایی را که شبحوار بر انسان چیره شده درک کند جز اشخاصی که تجربۀ چهرهبهچهره شدن با سوگ را داشته باشند. آنها میتوانند با روایت کردن داستان خود جانپناهی موقت باشند. مسکنی در حد دستمال کاغذی تعارف کردن یا خوردن یک قرص آرامبخش و ساعتی خوابیدن. در بین تمام نبش قبرهایی که در کتابخانههای مجازی و حقیقی کردم بهترین گزینه برای معرفی در این شماره از محفل کتاب «لنگرگاهی در شن روان» بود.
کتاب را نشر اطراف در دویست صفحه با جلد سورمهای پررنگ منتشر کرده است. الهام شوشتریزاده شش تجربۀ حقیقی سوگ و مواجهه با فقدان را در سه قالب جستار، نامهنگاری و خاطرهپردازی دستچین و ترجمه کرده است. آنچه در کتاب خواندم درک عمیقی از سوگ افرادی بود که گریزی جز آموختن نحوۀ مواجهه با مرگ نداشتند. هر شش نویسنده مرگ را بی چون و چرا پذیرفته بودند و با ادبیات درهم آمیختهاند. امید اینکه خلاصۀ برخی از بخشهای کتاب شما را به خواندنش ترغیب کند.
یادداشتهای سوگ
چیماماندا انگزی آدیچی تجربۀ سوگ پدرش را در دوران پاندمی کرونا ثبت کرده است. به دلیل محدودیتهای کرونایی نتوانست در مراسم عزاداری حضور پیدا کند. او مجبور شد به تنهایی سوگواری کند، آن هم زمانی که پیامهای تسلیت به سمتش سرازیر شدند. چیماماندا از خاطرات خانواده با پدر میگوید، از رسم و رسوم مراسم خاکسپاری در نیجریه، از داستان عشق و عاشقی پدر و مادرش و هر کلمهای که او را به پدرش وصل کند.
«من دختر پدرم هستم. سوگ میگوید همه چیز تمام شده و دلت میگوید نشده. سوگ میکوشد عشقت را در گذشته زندانی کند و دلت میگوید عشق هنوز زنده است. سوگ معلم سنگدلی است. به تو میفهماند تسلیتها چه پوچند و سوگ چقدر به زبان مربوط است، به ناتوانی زبان، به پرپر زدن کلمهها.»
درنگ تاریک
راینر ماریا ریکله شاعر آلمانیتبار برای تسلای دوستان و آشنایان داغ دیدهاش نامههایی با مضمون مرگ و سوگ مینوشت. در روایت دوم از کتاب لنگرگاهی در شن روان بهترین نامههای او گلچین و ترجمه شدهاند.
« دوست عزیزم
سوگ خصلتی غریب دارد. گاه گمان میکنیم زندگی کسی با مرگش نیمهتمام مانده، از هم گسیخته، از چنگش ربوده شده. اما در آن مواقعی که چنین گمانی بار دردمان را سنگینتر نمیکند، سوگ میتواند نوعی یادگیری حقیقی باشد، فضیلتی حقیقی، نابترین و کاملترین چیزی که درکش میکنیم… صمیمانه دستت را میفشارم و یاد تو و نزدیکانت با من است.»
پس از زندگی
جستاری تکان دهنده از جون دیدیون دربارۀ سوگ همسرش. همسر جون 38 ساله بود و سر میز شام دچار حملۀ قلبی شد. جون تمام عمرش نویسنده بوده و به بهترین نحو خصلت موجآسای سوگ را به تصویر میکشد. جستاری که در کتاب خواهید خواند در نیویورک تایمز منتشر شده است.
«زندگی سریع تغییر میکند.
زندگی در لحظه تغییر میکند.
نشستهای شام بخوری و ناگهان زندگیای که برایت آشناست تمام میشود.»
آکواریوم
جستار تکان دهندهای از الکساندرهمن دربارۀ مرگ دختر خردسالش ایزابل. اگر تجربۀ سوگ فرزند دارید با این متن همذاتپنداری بالایی خواهید داشت. نویسنده آنقدر به جزئیات و مراحل بیماری و عملهای پیدرپی دخترش خوب پرداخته است که گویی فیلمی روی پردۀ سینما به نمایش گذاشته شده است. فیلمی که دو قهرمان دارد که شما شاهد رنج کشیدنشان هستید. هر دو توی آکواریومی گیر افتادهاند و راهی برای خلاصی ندارند. پدر و مادر ایزابل در آکواریوم فرو میریزند.
«در دنیای درونی کسی جز ما نبود. با هیچکس نمیتوانستیم ارتباط برقرار کنیم. دیوارههای آکواریومی که در آن بودیم از کلمههای آدمهای دیگر ساخته شده بودند. از نفرتانگیزترین سفسطههای بشر این است که رنج موجب تعالی میشود، که رنج گامی است در مسیر وارستگی یا رستگاری. اما رنج و مرگ ایزابل نه برای او، نه برای ما و نه برای جهان فایدهای نداشت. تنها پیامد مهم رنج و عذاب ایزابل مرگ اوست.»
کتاب لنگرگاهی در شن روان از دردهای مصور گفته است. از رنجهایی که دیر یا زود سهم هر انسانی خواهد شد و خواندن جستارهای این کتاب خوب را واجب میکند.
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارید!