معرفی کتاب کودک با موضوع غذا

4.5
317 بازدید
🔗 کپی لینک
86a3480103f64c7189cd7310ba4d430b

وجود انواع شیشه شیر، پستونک و قاشق‌های سلیکونی در سیسمونی نوزادانی که هنوز قدم در عرصه هستی نگذاشته‌اند، نشان‌دهنده اهمیت غذای کودک برای والدین است. شیر خوردن در ماه‌های اولیه پس از تولد کم‌کم جای خود را به خوردن غذا می‌دهد و اینجاست که بدغذایی کودکان، پدر و مادر را وارد مرحله جدیدی از کار بچه‌داری می‌کند. شاید در نگاه اول پس از عبور از این مرحله والدین نگاهی پیروزمندانه به یکدیگر بیندازند و کار را تمام‌‌‌‌شده قلمداد کنند؛ اما با اولین مواجهه فرزند خود با هله‌هوله و حرص‌و‌ولع برای خوردن آن متوجه می‌شوند پیروزی‌شان مدت کوتاهی بیشتر دوام نیاورده و باید چاره‌ای برای سالم‌خور کردن کودک خود بجویند. اگر هم فرض کنیم با موفقیت، فرزندمان را طوری بار آوردیم که میل به خوراکی‌های سالم و طیب در او نهادینه شده باشد، بعد از اینکه وارد فاز از پوشک گرفتن شدیم باید در آستینمان جواب‌های دقیقی برای سوال‌های مختلف حول چگونگی تبدیل غذا به موادی که از بدنمان خارج می‌شود داشته باشیم. از اینجا به بعد است که به نظر می‌رسد رابطه کودک و غذا به صلح پایداری رسیده اگر والدین تیزبین باشند، می‌توانند از غذا به عنوان ابزاری برای عمیق‌تر کردن ارتباط بین خود و فرزند یا حتی با دیگران بهره بگیرند. فعالیت‌هایی از قبیل درست کردن غذا با همکاری یکدیگر یا بیان ارزش‌هایی همانند تقسیم کردن خوراکی با دوستان از این جمله‌اند.

اکنون که با ارزش و اهمیت تغذیه در بازه‌های مختلف رشد کودک آشنا شدیم به سراغ معرفی کتاب‌هایی می‌رویم که مطالعه هر کدام در یک یا چند مرحله از مراحلی که ذکر کردیم، مفید است.

کودک بدغذای من

بعضی‌ها عادت دارند برای هر لقمه‌ای که از گلوی فرزندشان پایین می‌رود، جشن بگیرند و سجده شکر به جا بیاورند. این مادرها کسانی هستند که هر ایده خلاقانه‌ای برای تشویق کودکشان به غذاخوردن را با آغوش باز می‌پذیرند. پس اگر شما جزو این دسته هستید پیشنهاد می‌کنم کتاب «چرا موز نمی‌خوری؟» را با فرزندتان بخوانید،‌ با تصویرهایش از خنده روده‌بر شوید و در پایان امیدوار باشید فرزند عبرت‌پذیری داشته باشید که از شما طلب موز می‌کند.

در «بشقاب میگو» هم شما با بشقابی مواجه می‌شوید که به جای کودک، میگوها را می‌خورد. ایده‌ای بسیار ساده و ناب که فرزند شما را وارد رقابت خیالی با بشقاب غذایش می‌کند.

به‌طورحتم تاکنون تصویرهای جذاب زیادی از تزئین بشقاب غذای کودک دیده‌اید. ظرف‌هایی که با زیتون سیاه یا گوجه گیلاسی، صورت آدمکی دلربا را به کودک نشان می‌دهند. اما شاید خیلی از این خوراکی‌ها همیشه در یخچال وجود نداشته باشند. در «خوارک زرافه با سالاد لاک‌پشت» می‌بینیم که چگونه می‌شود از غذاهای موجود بهترین بهره را برد و کاری کرد که کودک با اشتیاق زرافه و لاک‌پشت فرضی توی بشقابش را از صفحه روزگار محو کند.

خرس مهربان داستان «داگلی بغلی و پخت‌و‌پز پرماجرا» که عسل برایش حکم اکسیژن را دارد، وقتی متوجه می‌شود گوسفندهای بازیگوش همه عسل‌هایش را خورده‌اند، به‌ناچار و برای رفع گرسنگی به خوردن سایر خوراکی‌ها روی می‌آورد و متوجه می‌شود به جز عسل خوراکی‌های خوشمزه دیگری نیز در دنیا وجود دارد.

آشپزی با کودکان و آشنایی با فرهنگ‌های مختلف

امروزه بسیاری از مادران اینستاگرامی تصویرهای خود حین درست کردن مایه کیک با فرزندشان را به اشتراک می‌گذارند. از بحث بایدها و نبایدهای نمایش زندگی خصوصی که بگذریم، همکاری و همیاری با فرزندان در کار بزرگترها نه‌تنها به رشد و پرورش استعدادهای آنها کمک می‌کند بلکه بستری را برای گفت‌و‌گوی سازنده با فرزندان فراهم می‌کند. شاید اگر خدا به مرحوم دریابندری اندکی عمر بیشتر می‌داد، فرصت می‌کردند نسخه کودکانه‌ای از کتاب سیر تا پیاز آشپزی را به رشته تحریر درآورند. اما با ذکر درود بر روح این نویسنده فقید، می‌توانیم به سراغ کتاب «آشپزی با کودکان» که نشر پیام آزادی منتشر کرده برویم. در قالب تصویرهای رنگی و جذاب با ابزارهای آشپزی آشنا شویم و پا‌به‌پای فرزندانمان غذاهای ساده و در عین حال جذاب تهیه کنیم. در این زمینه انتشارات کارگاه کودک نیز مجموعه کتاب‌هایی با عنوان «آشپزی ملل برای کودکان» چاپ کرده که هر جلد آن به آشپزی در یک کشور پرداخته و در میان آموزش آشپزی، به زبان ساده فرهنگ، افراد سرشناس و مکان‌های خاص آن منطقه را معرفی می‌کند. در «وقت چای» نیز نویسنده به سراغ نوشیدنی چای و روش‌های مختلف دم‌آوری و آداب و رسوم مخصوص خوردن آن در سرتاسر جهان پرداخته است. به علاوه در سایت نشر اطراف می‌توانید فعالیت‌های مرتبط با این کتاب را مشاهده کرده و جهت تاثیرگذاری بیشتر مطالب کتاب آنها را با فرزندان خود انجام دهید.

کمک گرفتن از ظرفیت غذا برای آموزش مفاهیم اخلاقی

آموزش هنجارها و ارزش‌هایی که برای والدین اهمیت دارند، امری بسیار ضروری است. از طرفی می‌دانیم که آموزش مستقیم کارایی چندانی ندارد و کودکان را جذب نمی‌‌کند. برای نمونه اگر می‌خواهید فرزند خود را برای مشارکت در کارهای خانه تشویق کنید، چرا از داستان «خوشمزه‌ترین کلوچه» کمک نمی‌گیرید؟ یا اگر دلتان می‌خواهد کودک برای رسیدن به خواسته‌هایش تلاش کند و از دوستانش نیز در این راه کمک بگیرد «صبح‌بخیر همسایه» را برایش نمی‌خوانید؟

آیا در دوران مدرسه دانش‌آموزانی را دیده‌اید که زنگ تفریح به گوشه‌ای در حیاط پناه می‌بردند تا لقمه‌شان را به تنهایی بخورند؟ شک ندارم آنها اگر کتاب «گرسنه» اثر ورونیکا سالیناس را خوانده بودند با اردک داستان همدلی می‌کردند و دست‌و‌دلشان برای تقسیم تغذیه با دوستانشان باز می‌شد.

خانم ژوبرت در «آش آشتی‌کنان» مفهوم قرانی برقراری صلح و آشتی بین دو گروه را با ظرافت بیان کرده‌‌اند. نویسنده در این کتاب از درست کردن آش و پخش آن بین تمامی اهل روستا برای ایجاد مودت و دوستی بهره برده. ایشان همچنین در «هیچی هیچی برای خدا» با بیان داستان سنجابی که تصمیم می‌گیرد به خاطر خدا هیچی هیچی نخورد،‌کودکان روزه‌اولی را برای مبارزه با نفس و نخوردن غذا آماده می‌کنند.

نگاه به غذا از منظر علمی

روش مطالعه کتاب‌های دایرة‌المعارف با کتاب‌های داستانی فرق دارد، اما همین که کودک بداند کتابی درباره غذا در کتابخانه وجود دارد که هر وقت سوالی داشت می‌تواند به آن رجوع کند بسیار ارزشمند است. کتاب «دایرة‌المعارف تغذیه» که محراب قلم آن را منتشر کرده اطلاعات کاملی از تاریخچه غذای انسان‌های نخستین به ما می‌دهد. به علاوه ما را با انواع غذاها، روش طبخ و مواد مغذی آنها آشنا می‌کند. این دایرة‌المعارف از آن کتاب‌هایی است که حتی خود والدین نیز از خواندنش دانش جدیدی کسب خواهند کرد.

«غذایی که می‌خوریم به کجا می‌رود؟» این ممکن است یکی از چندین سوالی باشد که فرزند شما در طول روز می‌پرسد. نشر پنجره کتابی به همین نام منتشر کرده که در آن ماجرای یک مادر و پسر روایت می‌شود. در این کتاب مرحله بلع تا دفع غذا به شکلی داستانی و با کمک تصویرهایی آموزنده و بامزه شرح داده شده که قطعا از خواندن آن لذت خواهید برد.مه‌السادات شه‌روش

4.5

امتیاز بدهید:

(3)

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که دیدگاه می‌گذارید!

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته‌هایی از همین پرونده
لامبرت
سرفه‌هایش در این چند روز آن‌قدر زیاد شده بود که گاهی میان حرف‌هایش گم می‌شد، اما باز هم خودش را نمی‌باخت. همان‌طور که یقه‌ی کاپشنش را بالا می‌داد، می‌گفت: «سینه‌م سرما خورده… باید سیگارمو کم کنم.»
سرطان-ریه
مشهد، شلغم، تهران
تهران برایم فقط و فقط، خانهٔ دایی اردشیر بود نه ذره‌ای بیشتر نه کمتر. هرچند تصوری از خانهٔ دایی هم نداشتم.

5
اتوبوس
هجرت از هویتی زیرآوارمانده
سِیلان طلاها را برد. طلاها توی صندوقچه چرمی آبی رنگ بود. توی اتاق اول، کمد سمت راست چسبیده به دیوار. صندوقچه را برداشته بود و رفته بود. سِیلان کمک‌کار خانه‌مان بود و افغان.
هجرت
بهترین هیاهوی زندگی‌ام
تا جعبه‌بازی و دسته‌های پی‌اس‌فور را دست بچه‌ها می‌بینم، سکوت می‌کنم. وگرنه من‌کجا و اینکه بگذارم بچه‌ها پی‌اس‌فور بازی کنند، کجا.باید هیاهو‌ها،الم‌شنگه‌ها را در نطفه خفه‌کنم. 
پی‌اس‌فور