متولد فروردین ۶۵، ریاضی خواندهی سرگردانِ کوچههای کلمات.
سال ۱۴۰۱ به طور جدی سراغ کلمات و نوشتن رفت. دورههای مدرسه مبنا را گذرانده و الان در باشگاه نویسندگان مبنا مشغول فعالیت است.
شب سردی بود، از آن شبهایی که حتی اگر کنار آتش هم بنشینی، باز استخوانهایت از لرز در امان نمیماند. اسبم بیقرار تکان میخورد. انگار ترسی در دلش افتاده باشد.
همزمان با کج شدن تابلو روی دیوار، زمین زیر پایم میلرزد.
مامان ابروهای مشکی باریکش را درهم میکند: «چهار روزه زندگی نداریم به ولله». آب داخل لیوان مقابلم، موج میگیرد.