تازه‌ترین نوشته‌های مجله‌ی محفل

بهترین هیاهوی زندگی‌ام
تا جعبه‌بازی و دسته‌های پی‌اس‌فور را دست بچه‌ها می‌بینم، سکوت می‌کنم. وگرنه من‌کجا و اینکه بگذارم بچه‌ها پی‌اس‌فور بازی کنند، کجا.باید هیاهو‌ها،الم‌شنگه‌ها را در نطفه خفه‌کنم. 
پی‌اس‌فور
خرس کوچولوی دخترک
من و دوستانم پشت شیشه زندگی می‌کردیم. از آن جا می‌توانستیم پارک را ببینیم. و بچه‌هایی که تاب می‌خوردند و سرسره‌بازی می‌کردند.
خرس کوچولوی دخترک
انحراف از DNA
ویلای تابستانی مادربزرگ مادری‌‌ و خانه‌باغ مادربزرگ پدری‌ام، دیوار به دیوار بودند. برای همین مدام آن اطراف می‌پلکیدم، بیشتر از کوچه خودمان حتی.
قطار
از لابه‌لای برگ‌های کهنه‌ دفتر
 فریبا چفیه کوچکی را توی دستم گذاشت. برایم سوغات آورده بود. باز کردم. بوی تربت می‌داد. صورتم را نزدیک بردم و نفس عمیقی کشیدم.
هویزه

پرونده‌های محفل

Ellipse 290

داستان

زایش جهان از واژه، جایی که حقیقت در جامه خیال پنهان می‌شود.

برنو

_ همینی که گفتم! _ یعنی چی؟ مگه من اسیرِ دستتم؟! _ مدلِ زندگیِ من اینه،  لیلا!  بفهم !
Ellipse 291

روایت

آینه‌ای بی‌غبار از جهانِ زیسته، که در آن واژه‌ها از حقیقت جان می‌گیرند.

چند روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم

بابا خوابیده. بی‌رمق است. نای نشستن ندارد. از بی‌جانی است. وگرنه یاد ندارم مهمان داشته باشد و دراز بکشد یا بخوابد. خوبیش این است درد ندارد. درد ندارد لابد که خوابیده.

زندگی آب‌تنی کردن در حوضچه اکنون است

من خواب بودم که موشک خورد وسط زندگی‌ام؛ وسط زندگی‌مان. شب قبل از حمله ریزپرنده‌ها، مهدی تشویقی گرفته بود دو روز بیشتر خانه بماند.
کتاب۲
پاره‌های تن یا آل ترید آف جک
شاخک‌هایم تیز شد. بین همه همکلاسی‌ها فقط من برای گرفتن نمره کامل ماینترم، دو نمره کم داشتم.
احمدآباد
تو نورِ نورِ نورِ نوری
صداهایی شبیه انفجار و تیراندازی از راه دور به گوش می‌رسید. هرچند من نمی‌توانستم تشخیص دهم دقیقا صدای چیست؟
Ellipse 293

ترجمه

پلی از دلِ زبان‌ها، تا واژه‌ای در غربت دوباره زنده شود.

جشن عید

بعد از سی روز روزه‌داری، امروز بالاخره روز عید است. چه منظره‌ی شاد و دل‌نشینی! درختان سبزتر از همیشه به نظر می‌رسند، مزارع با نشاطی خاص می‌درخشند و آسمان در هاله‌ای از سرخی ملایم فرو رفته است. امروز خورشید درخشان‌تر و آرامش‌بخش‌تر است، انگار او هم دارد عید فطر را تبریک می‌گوید.
گفتن در ذهن خواننده تصویر را تداعی نمی‌کند؛ تنها اطلاعاتی به خواننده می‌دهد و فرصت فکر کردن و کشف کردن دنیای داستان را از آن‌ها می‌رباید. نشان‌دادن، خواننده‌ها را فعالانه درگیر می‌کند، چون آن‌ها نیاز دارند که در مورد آنچه می‌خوانند، فکر کنند و در مورد وقایعی که اتفاق می‌افتد تحلیل کنند، به جای آن‌که منفعلانه با نتیجه روبه‌رو شوند.
مهدیه یونسی۲
Ellipse 292

کتاب و فیلم

دو راهِ رسیدن به معنا، یکی در روشنای تصویر، دیگری در ژرفای واژه.

یکی از چیزهای دیگری که هر پلیسی اصولاً باید آن را داشته باشد به اصطلاح شمّ پلیسی است. چیزی که هرکول هم از آن بی‌بهره نیست و با جست‌و‌جو کردن خانه و بازجویی‌های پیش‌برنده سعی می‌کند به نتیجۀ مورد نظر نزدیک‌ شود.
هاجر شهابی (2)
Ellipse 293

کودک و نوجوان

سرآغازِ رؤیا و کشف، جایی که تخیل هنوز بی‌مرز است.

در محفل بنویسید...

سلام، همراهان محفل!
شما می‌توانید مطالب خود را با توجه به موضوع‌ جدید، موضوع‌های قبلی و موضوع آزاد برای ما بفرستید. موضوعات ما را در بخش دوم صفحۀ خانه پیدا می‌کنید.
این‌ها قالب‌های نوشتن در محفل است:
داستان‌، روایت‌، ترجمه، مطالب کودک و نوجوان و معرفی فیلم و کتاب. در این قالب‌ها برای ما نوشته بفرستید.
در ارسال مطلب به نکات زیر توجه کنید:

  1. متن را با فونت B nazanin و با اندازۀ ۱۴ در قالب word بفرستید.
  2. تعداد کلمات در داستان و ناداستان و ترجمه باید بین ۱۰۰۰ تا ۳۰۰۰ کلمه، در مرور کتاب و فیلم بین ۶۰۰ تا ۱۰۰۰ کلمه باشد. نوشته‌های کودک و نوجوان نامحدود است.
  3. همراه با فایل ورد، یک فایل عکس باکیفیت و یک بیوگرافی و پیشینه (در حدود ۱۰۰ کلمه) از خود بفرستید.
  4. تا می‌شود املای کلمات را درست بنویسید و نکات ویرایشی و نگارشی (مانند نیم‌فاصله‌ها، پاراگراف‌بندی، نقطه‌ها و نقطه‌ویرگول‌ها و …) را رعایت کنید.
  5. بسم الله بگویید؛ بنویسید و اینجا با اهلش به اشتراک بگذارید.


محفل محلی برای انتشار متن‌های هنرجویان مبناست.
مشتاقِ خواندن ‌و انتشار مطالب شماییم. محفل خود را گرم کنید.