نگاهی به فیلم سینمایی «کروئلا»

5
690 بازدید
🔗 کپی لینک
1400032313113291022967934

(فرزانه زینلی)

جنگ خیاط‌خانه

نمی‌دانم کارتون قدیمی «صدویک سگ خال‌دار» را یادتان هست یا نه. در آن انیمیشن، یک پیرزن ترسناک با موهای سفید و مشکی دنبال سگ‌های خال‌دار بود تا از پوست آن‌ها پالتوهای خزدار تولید کند. کاری نداریم که داستان آن انیمیشن چه شد و پیرزن چطور به سزای اعمالش رسید. حرف مهم ما یک خط بالاتر بود؛ پای یک خیاط در میان است.

گاهی شخصیت‌های مقابل یا شخصیت‌های فرعی، آنقدر جذاب می‌شوند که نویسنده و تولیدکنندۀ کار می‌گوید چرا داستان خودش را نسازیم؟ تجربه نشان داده مخاطبان هم از این کار استقبال می‌کنند. در اصطلاح سینمایی این آثار را «اسپین‌آف» [1]به معنای «برگرفته شده از چیزی» می‌گویند. در تعریف اسپین‌آف آمده است: «اسپین‌آف، به معنی برگرفته شده از چیزی، به رمان، برنامۀ رادیویی، برنامۀ تلویزیونی، بازی ویدئویی، فیلم یا هر کار روایتی گفته می‌شود که براساس داستان یا مفهوم یک اثر دیگر باشد. اسپین‌آف ممکن است جزئیات بیشتری از اثر اولیه را روایت کند یا روایتگر داستان متفاوتی باشد». مثلاً فیلم سینمایی معروف جوکر (Joker 2019) نمونۀ خوبی برای اسپین‌آف مجموعۀ بت‌من است. «کروئلا» هم نمونۀ دیگری است که دیزنی چندباری تلاش کرد فیلم آن را بسازد و آخرین بار نسخۀ نسبتاً کاملی از سرگذشت شخصیت انیمیشینی «کروئلا دویل» را با نام «کروئلا» (Cruella 2021) تولید کرد.

داستان فیلم به خوبی دلیل کارها و رفتار کروئلا در انیمیشن صدویک سگ خا‌ل‌دار را توضیح می‌دهد. استلا (شخصیت اصلی با بازی اما استون) دختربچه‌ای است که با مادرش زندگی می‌کند؛ اما طی یک اتفاق (که اگر تعریفش کنیم، فیلم خیلی لو می‌رود!) مادرش را از دست می‌دهد و پس از آن، با دو پسربچه خیابانی، زندگی را با دزدی می‌گذرانند. باز طی اتفاقات دیگری متوجه می‌شود که چقدر به صنعت مد و فشن علاقه‌مند است و ازقضا استعداد خوبی هم دارد.

در این یادداشت نمی‌خواهم به قضاوت دربارۀ اینکه آیا استلا می‌تواند نمایندۀ خوبی برای جامعۀ خیاط‌ها باشد یا نه بپردازم. به‌هرحال، در هر صنفی از این جور آدم‌ها هم پیدا می‌شود! اما استلا در حرفۀ خودش حرفی برای گفتن دارد. او جوان بااستعدادی است. همانطور که می‌بینیم می‌تواند در تولیدی یک طراح بزرگ مشغول به کار شود و البته طراحی‌های ویژه و خاص خودش را هم دارد. در واقع در کل فیلم بحث بر سر همین نبوغ ویژۀ او در حرفۀ طراحی لباس و دوخت آن است. حالا گاهی اعصاب درست‌وحسابی ندارد، که ندارد! مهم کار با کیفیت است که تحویل مشتری می‌دهد.

کروئلایی که ما در این فیلم می‌بینیم، با انیمیشن محبوب دیزنی متفاوت است. این‌طور به نظر می‌آید که دیزنی می‌خواهد آن چهرۀ ضدحیوانی و شرورانه را پاک کند و تصویر جدیدی بسازد. استلا در اینجا دختری زخم‌خورده و مصمم است و با آن پیرزن جنایت‌کار فرسنگ‎ها فاصله دارد؛ اما این تفاوت را مدیون انتخابی درست در دوراهی اصلی فیلم است. اصلاً همین مسیر انتخاب‌هاست که استلا را تبدیل به کروئلا می‌کند. حتماً خودتان بهتر می‌دانید که این انتخاب‌ها هستند که شخصیت را می‌سازند و شاید اسپین‌آف‌ها به همین دلیل ساخته می‌شوند تا ما با ابعاد دیگری از داستان روبه‌رو شویم.

بدون شک استلا، برای مخاطبان، از کروئلا دویل محبوب‌تر است. او به دنبال استفاده از پوست حیوانات نیست؛ جوان است و با همۀ وجود برای رسیدن به آرزوهایش تلاش می‌کند و از طرفی، در حقش ظلم شده است؛ نبوغ و استعداد بی‌نظیر او در طراحی لباس نادیده گرفته می‌شود و حتی پایین‌تر از سطح یک خیاط معمولی قرار می‌گیرد. همۀ این‌ها و البته اینکه بازیگرش هم (اما استون[2]) به بهترین شکل نقشش را بازی کرده است، باعث می‌شود پروتاگونیست (قهرمان داستان) برای ما جذاب باشد. نویسنده همه‌چیز را در کنار هم جوری چیده که ما نه‌تنها دلمان برای استلا بسوزد، بلکه با تبدیل شدنش به کروئلا هورا بکشیم و از انتقام گرفتنش خوشحال باشیم. بدون اغراق، رمز پیروزی این اثر شخصیت‌پردازی خوب است؛ چیزی که دیزنی همیشه در آن حرفی برای گفتن دارد.

اما این که یک شخصیت اصلی خیلی خوب بسازیم و انتظار داشته باشیم بار روایت کل داستان را به دوش بکشد، توقع بی‌جایی است. در مقابل استلا ما با یک آنتاگونیست (شخصیت مقابل قهرمان) قدرتمند طرف هستیم که به خوبی احساسات ما را برمی‌انگیزد و دست‌برقضا او هم یک طراح لباس حرفه‌ای است. شاید بامزه‌تر بود که دیزنی اسم اثر جدیدش را به «جنگ خیاط‌خانه» تغییر می‌داد. تقابل دو طراح با دو زمینۀ فکری متفاوت، به همراه کمی پیچیدگی داستانی بیشتر، از کروئلای نسخۀ دیزنی اثری دیدنی ساخته است.

در کنار این‌ها، باقی شخصیت‌های فیلم نقش مشخصی ندارند. انگار نویسنده آن‌ها را فقط برای استفادۀ استلا در نقشه‌هایش خلق کرده و آخر و عاقبتشان را هم به خدا سپرده است.

فیلم برای ما یک شخصیت شرور دوست‌داشتنی را به تصویر می‌کشد که حتی اگر بخواهد از پوست سگ‌های دشمنش پالتو بدوزد، برای ما خیلی عجیب نیست.در پایان فیلم، ما یک تصویر جالب می‌بینیم که گویی ادامۀ ماجرای کروئلا را برایمان روشن می‌کند؛ سگ‌های خال‌دار رقیب در دست کروئلا هستند. شاید دیزنی می‌خواسته از این طریق کروئلای انیمیشنش را هم زنده کند و بگوید آن‌همه کینه از کجا آمده است. راستش را بخواهید، من حالا یکی از طرفداران کروئلا هستم.


1-Spin-off

2-Emma Stone

5

امتیاز بدهید:

(1)

فرزانه زینلی

نویسنده

متولد ۱۳۷۸، نویسنده کتاب کل‌کل قجری از انتشارات میخ، یک داستان در مجموعه (وقتی زن ها قصه می‌شوند از نشر مهرستان) و یک داستان (در مجموعه گلستان هفتم از به نشر) دارد، کارشناسی ارشد ادبیات کودک و نوجوان، فیلم‌نامه‌نویسی، نویسندگی و ایده‌پردازی انجام داده. مربی نویسندگی نوجوانان.
زینلی

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که دیدگاه می‌گذارید!

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته‌هایی از همین پرونده
لامبرت
سرفه‌هایش در این چند روز آن‌قدر زیاد شده بود که گاهی میان حرف‌هایش گم می‌شد، اما باز هم خودش را نمی‌باخت. همان‌طور که یقه‌ی کاپشنش را بالا می‌داد، می‌گفت: «سینه‌م سرما خورده… باید سیگارمو کم کنم.»
سرطان-ریه
مشهد، شلغم، تهران
تهران برایم فقط و فقط، خانهٔ دایی اردشیر بود نه ذره‌ای بیشتر نه کمتر. هرچند تصوری از خانهٔ دایی هم نداشتم.

5
اتوبوس
هجرت از هویتی زیرآوارمانده
سِیلان طلاها را برد. طلاها توی صندوقچه چرمی آبی رنگ بود. توی اتاق اول، کمد سمت راست چسبیده به دیوار. صندوقچه را برداشته بود و رفته بود. سِیلان کمک‌کار خانه‌مان بود و افغان.
هجرت
بهترین هیاهوی زندگی‌ام
تا جعبه‌بازی و دسته‌های پی‌اس‌فور را دست بچه‌ها می‌بینم، سکوت می‌کنم. وگرنه من‌کجا و اینکه بگذارم بچه‌ها پی‌اس‌فور بازی کنند، کجا.باید هیاهو‌ها،الم‌شنگه‌ها را در نطفه خفه‌کنم. 
پی‌اس‌فور