معرفی کتاب:
نقاش بزرگ، استاد ماکان، در هفتم دی ماه ۱۳۱۷ در حالی که بیش از سه سال در کلات و در تبعید بوده به صورت مشکوکی میمیرد. رژیم برای سرپوش گذاشتن بر جنایت، نمایشگاهی از آثار او ترتیب میدهد، ولی به دلیل هجوم مردم به نمایشگاه، آن را تعطیل میکند. از استاد ماکان تابلویی به نام «چشمهایش» به جا مانده است.راوی داستان ناظم است که مسئولیت مدرسه ماکان را پس از او بر عهده گرفته است. او پس از مرگ مشکوک استاد حدس میزند که تابلوی «چشمهایش» استاد ماکان، کلید این راز است و به دنبال زنی میگردد که سوژه این تابلو بوده تا از راز مرگ استاد پرده بردارد.
چرا باید کتاب را بخوانیم؟
«چشمهایش» هم یک اثر اجتماعی و سیاسی است و هم یک داستان انسانی و فلسفی. مطالعه آن میتواند به شما کمک کند تا به درک بهتری از تاریخ و فرهنگ ایران برسید و همزمان از لذت خواندن یک داستان عمیق و چند لایه لذت ببرید.
بریدهای از کتاب:
خیال نکنید که مردم ایران همیشه گرفتار چنین رخوت و جمودی که الآن مشهود است خواهند بود. مگر نمیگویید که تا چند سال دیگر جنگ جهانی درمیگیرد و کوچکترین سر و صدا این بساط را برهم میزند؟ بگذارید این سرپوش خفقان برداشته شود. آن وقت خواهید دید که در گوشه همین مساجد و مدارس، از میان همین وکیلان جیرهخوار و مزدور، از میان همین قضاتی که در برابر شما تا کمر خم میشوند، خواهید دید که میان همین نافهمها و همین عملهها و دهاتیها کسانی هستند که سر و صدا راه میاندازند. زیر علم شما سینه میزنند و صادقانه برای تکان این کشور نفرین شده جانبازی میکنند.