تازه‌ترین نوشته‌های مجله‌ی محفل

روایت یک طلوع
تیغ را روی پوست کشید. خون سُر خورد روی پوست. همان لحظه توی دلم قسم خوردم که هیچ‌وقت خودم را برای بقا زیر تیغ ندهم.
نوزاد طلوع
«لحظهٔ نگاه او»
شب سردی بود، از آن شب‌هایی که حتی اگر کنار آتش هم بنشینی، باز استخوان‌هایت از لرز در امان نمی‌ماند. اسبم بی‌قرار تکان می‌خورد. انگار ترسی در دلش افتاده باشد.
لحظه نگاه او
دامون
باید کاری کنم. این‌جا جای ماندن نیست. آفتاب وسط آسمان را نارنجی کرده. باد از بین لباس‌های سفید نوا می‌پیچد. دارد حیاط را متر می‌کند . دلم مثل لباس‌های بادخورده موج می‌خورد. صدای گریه می‌آید. گریه‌ای که صدای آدمیزاد نیست.
دامون
یک کاسه کره
پتو را تا روی چشم‌هایم می‌کشم. یک دستم را می‌گذارم زیر سرم، آن یکی بیرون است. آستینم کوتاه است . یخ می‌کند. برش می‌گردانم زیر پتو.  شب‌های دیگر با این دست‌ها چه‌ می‌کردم. همان که زیر سرم است، درد می‌گیرد.
شب بیداری

پرونده‌های محفل

Ellipse 290

داستان

زایش جهان از واژه، جایی که حقیقت در جامه خیال پنهان می‌شود.

سحر

رنگ مامان پریده بود. مثلا می‌خواست نگوید. اصلا لازم نبود بگوید. خودم می‌دانستم. خودش هم می‌دانست. حتی لازم نبود بیاییم این‌جا. دو ساعت و ده دقیقه بنشینیم روی صندلی و من زل بزنم به کفش‌هام و مامان زل بزند به مریض‌ها و دهان‌هایشان.
Ellipse 291

روایت

آینه‌ای بی‌غبار از جهانِ زیسته، که در آن واژه‌ها از حقیقت جان می‌گیرند.

نقطه جامانده

“سلام عزبزم ممنون مهربونم، نه لازم ندارم ”  ساعت دوازده و سی پنج دقیقه روز پنج‌شنبه این پیام را در‌جوابم نوشت. با نقطه جا افتاده”يِ” عزیزم و چند ایموجی قلب. من کیفور از آنچه بین‌مان رد و بدل شده بود از روی تخت بلند شدم. بدون آن که بدانم فاصله‌ام از امن‌ترین لحظه زندگی‌ام تا معلق‌ترین آن به اندازه همین نقطه جا افتاده “عزیزم” است.

بلدِ سوگ

روی مبل، کنارِ پنجرۀ استراحتگاهِ شرکت نشسته بودم و پیچ گلیسین روی دروازه‌ی آن طرف حیاط را دید می‌زدم. نه گَسیِ چایِ سیاهِ تلخ و نه پنجه‌ کشیدن نت‌های نالان موسیقی در گوشم، راه اشک را باز نمی‌کرد
ماشین بازی
مزه‌ای شیرین
آخرین مهمان حدودا هفت و بیست دقیقۀ شب رفت. محمد و عباس هم توی راه بودند. فرصت نکرده بودم نماز بخوانم. داشتم مزه روضه حضرت مادر را مزه‌مزه می‌کردم که زنگ خانه را زدند.
آزمون ۳
کُندذهنی در درک محدودیت‌ها
خواهر و دختردایی‌ام که گواهینامه گرفتند، خوره‌ی رانندگی افتاد به جانم. ویرم گرفته بود عین آن‌ها پشت فرمان بنشینم و توی خیابان‌ قیقاج بروم.
Ellipse 293

ترجمه

پلی از دلِ زبان‌ها، تا واژه‌ای در غربت دوباره زنده شود.

جشن عید

بعد از سی روز روزه‌داری، امروز بالاخره روز عید است. چه منظره‌ی شاد و دل‌نشینی! درختان سبزتر از همیشه به نظر می‌رسند، مزارع با نشاطی خاص می‌درخشند و آسمان در هاله‌ای از سرخی ملایم فرو رفته است. امروز خورشید درخشان‌تر و آرامش‌بخش‌تر است، انگار او هم دارد عید فطر را تبریک می‌گوید.
گفتن در ذهن خواننده تصویر را تداعی نمی‌کند؛ تنها اطلاعاتی به خواننده می‌دهد و فرصت فکر کردن و کشف کردن دنیای داستان را از آن‌ها می‌رباید. نشان‌دادن، خواننده‌ها را فعالانه درگیر می‌کند، چون آن‌ها نیاز دارند که در مورد آنچه می‌خوانند، فکر کنند و در مورد وقایعی که اتفاق می‌افتد تحلیل کنند، به جای آن‌که منفعلانه با نتیجه روبه‌رو شوند.
مهدیه یونسی۲
Ellipse 292

کتاب و فیلم

دو راهِ رسیدن به معنا، یکی در روشنای تصویر، دیگری در ژرفای واژه.

یکی از چیزهای دیگری که هر پلیسی اصولاً باید آن را داشته باشد به اصطلاح شمّ پلیسی است. چیزی که هرکول هم از آن بی‌بهره نیست و با جست‌و‌جو کردن خانه و بازجویی‌های پیش‌برنده سعی می‌کند به نتیجۀ مورد نظر نزدیک‌ شود.
هاجر شهابی (2)
Ellipse 293

کودک و نوجوان

سرآغازِ رؤیا و کشف، جایی که تخیل هنوز بی‌مرز است.

در محفل بنویسید...

سلام، همراهان محفل!
شما می‌توانید مطالب خود را با توجه به موضوع‌ جدید، موضوع‌های قبلی و موضوع آزاد برای ما بفرستید. موضوعات ما را در بخش دوم صفحۀ خانه پیدا می‌کنید.
این‌ها قالب‌های نوشتن در محفل است:
داستان‌، روایت‌، ترجمه، مطالب کودک و نوجوان و معرفی فیلم و کتاب. در این قالب‌ها برای ما نوشته بفرستید.
در ارسال مطلب به نکات زیر توجه کنید:

  1. متن را با فونت B nazanin و با اندازۀ ۱۴ در قالب word بفرستید.
  2. تعداد کلمات در داستان و ناداستان و ترجمه باید بین ۱۰۰۰ تا ۳۰۰۰ کلمه، در مرور کتاب و فیلم بین ۶۰۰ تا ۱۰۰۰ کلمه باشد. نوشته‌های کودک و نوجوان نامحدود است.
  3. همراه با فایل ورد، یک فایل عکس باکیفیت و یک بیوگرافی و پیشینه (در حدود ۱۰۰ کلمه) از خود بفرستید.
  4. تا می‌شود املای کلمات را درست بنویسید و نکات ویرایشی و نگارشی (مانند نیم‌فاصله‌ها، پاراگراف‌بندی، نقطه‌ها و نقطه‌ویرگول‌ها و …) را رعایت کنید.
  5. بسم الله بگویید؛ بنویسید و اینجا با اهلش به اشتراک بگذارید.


محفل محلی برای انتشار متن‌های هنرجویان مبناست.
مشتاقِ خواندن ‌و انتشار مطالب شماییم. محفل خود را گرم کنید.